آیا ما ایرانی‌ها نژادپرستیم؟

 

آیا ما ایرانی‌ها نژادپرستیم؟

اظهارات اخیر جلیل رحیمی جهان‌آبادی، نماینده تربت جام، تایباد و باخرز خطاب به جواد کریمی قدوسی موجب شد تا بار دیگر این پرسش مطرح شود آیا ذهنیت تاریخی ایرانیان گرفتار نوعی نژادپرستی و خود برتربینی است که هر از چندگاهی در قالب نوشته یا سخنی ظهور و بروز پیدا می کند.حیمی جهان آبادی در بخشی از نطق خود گفته بود:«... آقای کریمی قدوسی آن زمانی که اجداد شما بستگان شما از افغانستان به ایران حمله می کردند ما ایرانی بودیم و از ایران دفاع می کردیم. چه کسی به شما شناسنامه ایرانی داده است...»{اینجا}

اگر چه بعداً نماینده تربت جام عنوان کرد قصدی در این باره نداشته اما این سخنان بلافاصله مورد توجه قرار گرفت و نقدهایی درباره آن مطرح شد.

بطور کلی درباره این که آیا ایرانی ها مبتلا به نوعی خودبرتربینی هستند مانند اکثر موضوعات نوعی دوگانگی شکل گرفته و صف بندی بین موافقان و مخسیناان بوجود آمده است.

 عده ای با ارجاع به عبارات متداولی مانند تاریخ طولانی و 2500 ساله، نژاد آریایی و ... معتقدند نوعی نوعی باستان گرایی در رفتار ایرانی ها نهادینه شده که ردپای این نوع تفکر تا به امروز نیز ادامه پیدا کرده و این مساله در قالب نوعی نوستالژی تاریخی و حسرت نسبت به گذشته بروز یافته است. تفاخر نسبت به گذشته معمولاً موجب می شود که نوعی احساس دو گانه در ایرانی ها شکل بگیرد. بر اساس این روایت؛ ایرانی ها در ذات خود اگر چه قائل به برتری نژادی نسبت به اعراب و افغانستانی ها می باشند اما همزمان دچار نوعی خودکم بینی در مقابل غربی ها هم هستند که اوج این تفکر در زمان قاجار و آشنایی با فرهنگ غرب ظهور یافت. اما امروزه نیز کم و بیش چنین ذهنیتی را می توان در بین مردم جستجو کرد.

به عنوان مثال صادق زیباکلام در این باره می گوید: «.... من چند ویژگی را دیده‌ام و به این نتیجه رسیده‌ام که نژادپرستیم. اول اینکه ما خود را برتر از دیگران می‌بینیم، ساختاری که نظام رسمی ما پیدا می‌کند و وجهي رسمی که در میان مردم جاری است این را نشان می‌دهد. همچنین تنفر از اقوام و ملیت‌های دیگر که برجسته‌ترین آن نفرتی است که از اعراب و افاغنه داریم. ویژگی دیگر جایگاه مهمی است که در تاریخ برای ایران قائل هستیم و نگاه شک‌برانگیزی که به کشورهای دیگر داریم».

اما در مقابل برخی بر این عقیده اند زدن برچسب نژادپرستی و شوونیسم به ایرانیان بر مبنای یک تعریف مشخص، دقیق وعلمی نیست و صرفاً نمی توان با چند مثال و نمونه موردی یک حکم کلی صادر کرد.

بر این اساس عنوان می شود باور به برتری نژادی مستلزم این است که این انگاره بر مبنای یک ایدئولوژی مشخص شکل گرفته باشد مانند اتفاقی که در زمان هیتلر و در آلمان نازی رخ داد در حالی که اصولاً ایرانی ها چنین نگاهی ندارند. از این فراتر ایرانی ها و افغانستانی ها به لحاظ نژادی بسیار بهم نزدیک هستند.

البته تصور این بود که نژادپرستی در دنیای امروز  دستکم به صورت عریان و واضح مانند دهه ها و سده های گذشته دیگر طرفدار ندارد اما با قدرت رسیدن راستگراها در کشورهای مختلف مانند ژایر بولسونارو در برزیل، ویکتور اوربان در مجارستان و ... این امر با چالش جدی مواجه شده است. سرآمد این افراد دونالد ترامپ است که آشکارا از نژادپرستی و برتری سفیدپوستان سخن می گوید و خواهان این است حتی نمایندگان زن سیاه پوست به کشورهای آبا و اجدادی خود برگردند.

بنابراین باید گفت نژادپرستی در قالب نوعی بیگانه ستیزی، ناسیونالیسم افراطی و شوونیسم متجلی شده که خواهان ارجحیت سفیدپوستان و حذف نژادهای دیگر که به زعم آن ها خالص و ناب نیستند می باشد. بر همین اساس در قبال مهاجران و آوارگان سیاست های بسیار سخت گیرانه اعمال می شود و با نفرت پراکنی بدترین رفتارها با آنها صورت می گیرد و در بهترین حالت آن ها را در کمپ ها،  دور از شهرها و با حداقل امکانات نگهداری می کنند.

اگر به کشور خودمان ایران برگردیم باید بگوئیم شاید در بین برخی از مردم نوعی ناسیونالیسم افراطی و خودبرتربینی نسبت به برخی از افراد و قومیت های دیگر وجود داشته باشد اما این مسئله هرگز به عنوان یک باور و انگاره مسلط در بین مردم جایگاهی ندارد  که البته همان مقدار نیز امری مذموم و زشت است و حتماً با باورها و ارزش های دینی نیز مغایرت دارد. این مسئله زمانی بدتر می شود که رگه هایی از این نوع تفکر در بین برخی مدیران و سیاستمداران مشاهده شود بنابراین ضرورت دارد این افراد حتماً به گونه ای رفتار کنند که حتی شائبه چنین مسائلی درباره آنها وجود نداشته باشد.