نگاهی به فیلم جدید رسول صدر عاملی؛ انتظار ناخوش 9 ساله

 

نگاهی به فیلم جدید رسول صدر عاملی؛ انتظار ناخوش 9 ساله

صدرعاملی که در فاصله سال‌های 77 تا 83 با ساخت سه گانه موفق «من ترانه پانزده سال دارم»، «دختری با کفش‌های کتانی» و «دیشب باباتو دیدم آیدا» تجربه خوبی را از خود در روایت دغدغه های سه نوجوان مطرح کرده بود اینبار در «سال دوم دانشکده من» نگاه خود را متوجه قشر نوجوان کرده است.

گفته می شود او بازیگر خود را از بین 900 نفر انتخاب کرده است و دو چهره جدید نیز در این فیلم به سینمای ایران معرفی شده اند. نکته مهم و شاید مشترک «سال دوم دانشکده من» با سه گانه مورد اشاره صدر عاملی همان بزرگ شدن آدم های اصلی داستان است.

در این فیلم نیز روند و سیری را در زندگی مهتاب (شخصیت اصلی قصه) به فاصله یکسال مشاهده می کنیم که سبب می شود تا او به دریافت جدیدی از زندگی برسد و مفاهیم جدیدی را از عشق، دوستی، صداقت، خانواده و حتی ارتباطات روزمره خود کشف و تجربه کند و اصطلاحا بزرگ شود.

این بزرگ شدن همان اتفاق مهمی است که شاید سبب ایجاد بستری مناسب در فضایی روایی برای ارتباط هر چه بیشتر مخاطب با سه فیلم مورد اشاره صدر عاملی شده بود. اگرچه اینجا این مساله نمی تواند آن مطلوبیت را تکرار کند و همان کارکرد را نیز داشته باشد که به نظر می رسد دلیل اصلی آن نیز مشکلاتی باشد که در فیلمنامه وجود دارد.

فیلمنامه «سال دوم دانشکده من» در ظاهر تلاش می کند قصه و بستر اصلی خود را بر رابطه مهتاب و آوا بگذارد و در نهایت به کنکاش روحی، ذهنی، رفتاری و عاطفی مهتاب ختم شود. اما چند پاره بودن داستان و وجود داستانک های متعددی که از پی هم ردیف می شوند با آدم هایی که نویسنده شناخت حداقلی از آنها را نیز به مخاطب داستان ارائه نمی دهد، سبب می شود تا شیوه مناسب بیانی برای داستان دچار دست اندازهای متعددی شود.

البته شاید این مساله حداقل از نویسنده ای همچون پرویز شهبازی که تقریبا قصه همه فیلم هایش حول محور جوانان چرخیده بعید و غیر قابل قبول به نظر برسد. وجود همین داستانک ها باعث شده در بخش های زیادی از اثر، مخاطب مدام در یک کنکاش ذهنی در جستجوی کشف روابط، شناخت کاراکترها، چرایی وجود و بروز ایشان و مسائلی از این دست باشد که همین کنکاش ها سبب دور شدن او از اصل ماجرا شده و تا حد زیادی از دیدگاه نویسنده و کارگردان برای نزدیک شدن به کاراکتر اصلی داستان یعنی مهتاب نیز فاصله می گیرد.

این روند آنجایی فاصله خود را با مخاطب بیشتر می کند که هر چه به انتهای داستان می رسیم همه چیز گل و بلبل می شود. مهتاب فقط یک ترم تعلیق می شود و به دانشگاه باز می گردد. رابطه اش با منصور (پسر عمه اش که قصد ازدواج با او را دارد) دوباره خوب می شود.

علی با خانواده آوا رابطه خیلی نزدیکی پیدا می کند تا جایی که خانواده آوا بعد از تب کردن دخترشان برای انتقالش به بیمارستان، علی (نامزد آوا) را به یاری می طلبند و البته همه این اتفاقات خوب پس از آن قطره اشک کذایی آوا در واکنش به صحبت های تحریک آمیز مهتاب (که با هدف بازگرداندن او به زندگی بیان می شده) صورت می گیرد.

ساختار اثر نیز متاثر از متن دچار لکنت، نوسان و بی رمقی خاصی شده که هیچ عنصر پیش برنده ای تا پایان نمی تواند این کرختی را در کلیت اثر برطرف سازد.

اگرچه صدرعاملی همچون همیشه در هدایت بازیگران جوان و نوجوان بسیار موفق عمل کرده و انصافا بازیگر نقش مهتاب خاطرات خوب حضور ترانه علیدوستی و پگاه آهنگرانی را در دو فیلم صدرعاملی برای مخاطبان زنده می کند و نوید حضور یک استعداد بازیگری دیگر را به سینمای ایران می دهد اما متاسفانه باید اذعان داشت که شاید بجز نقطه قوت بازیگری فیلم اخیر صدرعاملی، نمی توان به عامل دیگری اشاره کرد.

بجز فیلمبرداری و قاب های مناسب هومن بهمنش و موسیقی قابل تامل کریستف رضاعی که البته این دو عامل خوب نیز به دلیل نقایص موجود در فیلمنامه نمی توانند آنگونه که باید پیش برنده باشند.

شاید اگر خود پرویز شهبازی این فیلم را می ساخت اینک با اثر متفاوتی مواجه بودیم که می شد از آن به عنوان یکی از اتفاقات مهم جشنواره سی و هفتم یاد کرد. اما فیلم فعلی هیچ اتفاقی مهمی نه در جشنواره سی و هفتم که حتی در کارنامه فیلمسازی رسول صدر عاملی به حساب نمی آید.

ندا الماسیان طهرانی - عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران